تبليغاتX
 دختر یخی

عیدتون مباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک

خدایا...تو را به برکت گندم زار...
من را در این سال به گونه ای بساز
شکل بده و بتراش تا برای صلح بکوشم
هر کجا نفرت است عشق باشم.هر کجا کینه است عفو باشم.
هر کجا یاس است امید شوم و هر کجا غم است شادی شوم.
یعنی ممکنه؟!!
امسال میخوام همه رو ببخشم و از ته دل به تمامی موجودات عشق بورزم.
خدایا...عاشقت هستم...من رو دوست بدار...!!!


 

نوشته شده توسط دختر یخی در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 16:1 موضوع | لینک ثابت


تو کیست؟!!

شکوفه گفت:
من آن اتفاق کوچک سفیدم
که روی شاخه می افتم.
ماهی گفت:
من آن اتفاق کوچک قرمزم
که در تنگ می افتم.
سفره گفت:
من آن اتفاق کوچک پر سین ام.
سیب گفت:
من آن اتفاق کوچک شیرینم.
سبزه گفت...
آینه گفت...
اسکناس نو گفت...
و بار چیزی نگفت!
تنها در کوچه های آخر اسفند
راه رفت...
راه رفت...
راه رفت...
و زیر لب تکرار کرد
تکرار کرد...
تکرار کرد...
بهار که بیاید
تو آن اتفاق بزرگ دلم باش
که در جهان می افتی!
باد رفته بود.
و کسی نمیدانست((تو)) کیست؟!!
و آن اتفاق بزرگ
چه رنگیست...؟!!


 

نوشته شده توسط دختر یخی در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 15:59 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting

ورود به چت روم

Powered by: Reza-Soft