بوسه یعنی وصل شیرین دو لب
بوسه یعنی خلسه در اعماق شب
بوسه یعنی مست از مشروب عشق
بوسه یعنی آتش گرمای شب
بوسه یعنی لذت از دلدادگی
بوسه یعنی آغاز برای ما شدن لحظه ای با دلبر تنها شدن
بوسه آتش میزند بر جسم و جان
بوسه یعنی عشق من با من بمان...![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط دختر یخی در یکشنبه هجدهم آذر 1386 ساعت 14:30 موضوع | لینک ثابت
سلام به دوستای گلم.
چه خبر؟!! (بازم به من چه...) من یه خبر دارم (به شما چه...) نه معذرت...به شما ربط داره.یعنی یه سوال دارم و نظر خواهی و از این حرفا!!!
یکی از دوستان بچه اش تو راه و نیاز مبرم به اسم داره!!! یه دختر خوشگل پیراهن گلی...مثل خودم...!!!! البته من فرق دارم ا...اما خب دختره.اسمی هم که میخواد حتما باید اولش ج باشه...!!!! ما تنها اسم هایی که خاطرمون بود یعنی جمیله و جیران و گفتیم...اما خب حالا شما هم اگه اسمی یادتون میاد بگید بد نیست!!!
البته من خودم عاشق اسمای کردی هستم چون خیلی خیلی قشنگن و البته تک.اما بلد نیستم که...!!! اسم خواهرش جانسو هستش...خیلی قشنگه. خلاصه که...ها؟!!
اگه بلد بودین بگید...ممنون!!!
نوشته شده توسط دختر یخی در یکشنبه هجدهم آذر 1386 ساعت 9:30 موضوع | لینک ثابت
سلام به همه...
چه خبر؟!! (به من چه...) با بارون چی کار میکنین؟!! من که کلی حال کردم.به همراه داداشی یک ساعتی رفتیم پیاده روی...ورزشی سالم...آرامش بخش...خوب...و...و...!!!! حالا تا چند ماه پیش سرم میرفت پام نمیرفت پیاده روی ها...اما الان فرق میکنه!!!!
خلاصه رفتیم زیر بارون بدون چتر...مثل خلا!!! اما خیلی خوب بود. ولی وای...واای...وااای...چه دعوایی شده بود وسط خیابون...!!!! دعوای یه زن و شوهر سر بچه!!!! مرد میگفت بدش به من اما زنه نمیداد.بیچاره بچه ه هم چه گریه ای میکرد!!!!!
داداشی هم سریع...به ۱۱۰ زنگ زد و اومدن بردنشون....!!!!!!خلاصه که...!!!! اوه راستی امتحان کانون و افتضاح دادم!!!! آره دیگه کسی که بره مسافرت یک هفته اونم بدون کتاب همین میشه دیگه...نوشته ی امروز نتیجه اخلاقی هم داشت!!!!!
تا بعد...!!!!
نوشته شده توسط دختر یخی در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت 20:1 موضوع | لینک ثابت
سلام سلام.
امروز کلی ذوق کردم وقتی نظرات و خوندم...!!!!
...امروز هیچی ندارم بگم...زبانم ناتوانه...!!! حالا باز میام...
نوشته شده توسط دختر یخی در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 ساعت 13:23 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

شانزدهم ماه دهم شصت و هفت کرد
تقدیم آسمان با هر دو دست
دختری را جنس لادن های شاد
گردن آویز گلویش ون یکاد
بچهگی هایم پر از لبخند بود
دیو زشت غصه ها در بند بود
نوجوانی بود یک فصل جدید
آرزو از آسمانش می چکید
دوستی های قشنگ و بی ریا
ارمغان نوجوانی شد به ما
گاه گاهی من به رسم آسمان
می شوم آبی به هنگام اذان
می دهم گل بر درخت آسمان
می شوم همسایه ی رنگین کمان
ای خدا گردان دلم را شاد شاد
بوته ی ایمان من پر غنچه باد...
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY

Powered by: Reza-Soft