سلام ...
اول از همه میخوام به تمام کسانی که توی کنکور قبول شدن تبریک بگم...و کسانی هم که قبول نشدن بگم اصلا مهم نیست...(چه فیلسوف!!!)
من قبول شدم اما شهرستان.برای همین کنسل شد و تصمیم گرفتم دوباره بخونم...
دیروز عجب روزی بود...اصلا جمعه ها کلا روزه خوبی نیست.از بچه گی از زمانی که یادمه همین بود.از صبح که بلند شدم توی عذاب بودم.برام سخت بود کامپیوتر رو روشن کنم...من حس شیشم هم خیلی قویه...میدونستم شهرستان قبول میشم!!!!!
حالا...امودم بگم من با اجازتون دارم میرم.برم که درس بخونم امسال با رتبه ی بهتری قبول شم.وبلاگ رو نمیدونم چی میشه.شاید دوستم زحمت نوشتن پست رو کشید.اگر هم کسی خواست میتونه اونم پست بنویسه...
خودم شاید هر چند وقت یک بار اومدم.اما معلوم نیست.شاید هم حک شد وبم .آخه یه گروهی لطفشون شامل حالم شده و نصمیم به حک کردن وبم گرفتن...!!!!
برام دعا کنین بتونم از پس کارام بر بیام.حالا یه وقت خوشحال نشین که من دیگه نمیام ها...شاید اگه فرصت شد اومدم...
نوشته شده توسط دختر یخی در شنبه هفدهم شهریور 1386 ساعت 14:27 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

شانزدهم ماه دهم شصت و هفت کرد
تقدیم آسمان با هر دو دست
دختری را جنس لادن های شاد
گردن آویز گلویش ون یکاد
بچهگی هایم پر از لبخند بود
دیو زشت غصه ها در بند بود
نوجوانی بود یک فصل جدید
آرزو از آسمانش می چکید
دوستی های قشنگ و بی ریا
ارمغان نوجوانی شد به ما
گاه گاهی من به رسم آسمان
می شوم آبی به هنگام اذان
می دهم گل بر درخت آسمان
می شوم همسایه ی رنگین کمان
ای خدا گردان دلم را شاد شاد
بوته ی ایمان من پر غنچه باد...
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY

Powered by: Reza-Soft