سلام...
خب...خب...راستش حرفی برای گفتن ندارم...!!!!!
یه سوال...تا الان شده توی یه جمع بزرگ خودتون رو تنها ببینید؟!! من که از این فکرای تخیلی زیاد میکنم...!!!!
بگذریم...وای...واای...وااای...۲ هفته این حدودای دیگه نتیجه های کنکور می اد...
راستی جاتون سبز...پنجشنبه کلی مهمون داشتیم حدود ۲۰۰ نفر....!!!! من به هر کس چیزی تعارف میکردم از اعماق وجودش میگفت ایشالاااااااااه قبول شی...!!!! منم ذوق میکردم و بیشتر تحویلش میگرفتم.اما کمر درد شب که اومد سراغم یکی به خودم اومدم...واقعا ارزش کنکور چقدره؟!! انقدر که آدم زندگیشو بزاره پاش؟
همیشه با خودم میگم انقدر توی زندگی مشکلات هست که اتفاقی مثل کنکور توش گمه...بدتر...سخت تر...نه؟!!
نوشته شده توسط دختر یخی در دوشنبه پنجم شهریور 1386 ساعت 14:40 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

شانزدهم ماه دهم شصت و هفت کرد
تقدیم آسمان با هر دو دست
دختری را جنس لادن های شاد
گردن آویز گلویش ون یکاد
بچهگی هایم پر از لبخند بود
دیو زشت غصه ها در بند بود
نوجوانی بود یک فصل جدید
آرزو از آسمانش می چکید
دوستی های قشنگ و بی ریا
ارمغان نوجوانی شد به ما
گاه گاهی من به رسم آسمان
می شوم آبی به هنگام اذان
می دهم گل بر درخت آسمان
می شوم همسایه ی رنگین کمان
ای خدا گردان دلم را شاد شاد
بوته ی ایمان من پر غنچه باد...
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY

Powered by: Reza-Soft