یقه اولین خواستگار را بچسبید که شاید تنها شتر بخت شما باشد.
ناز و لفت و لیس رو بذارید کنار.
در معرض دید باشید.گذشت اون زمان که میگفتن:من دختر نارنج و ترنجم که از آفتاب و از سایه میرنجم...
سن ازدواج رو بیارید پایین.همون ۱۷ یا ۱۸ خوبه.بالاتر که برین بگی نگی از دهن می افتین...
دعای باز شدن بخت رو دور گردن آویزون کنید.یه وقت کتابشو آویزون نکنید که گردنتون کج میشه...!!!
پسر های فامیل بهترین و در دسترس ترین طعمه هستند.رو هوا بقاپین.
رو شکل و شمایل ظاهری پسر ها زیاد حساسیت به خرج ندهید .پسر های خوشگل هستند دچار مشکل!!!
توی اجتماع بر بخورید .با مردم قاطی شید.با ننه صغرا و بی بی عذرا نشست و بر خواست کنید...همینا هستن که شادوماد میسازن واستون!!!!
یه کم به خودتون برسید...منظورم آرایش و بر داشتن زیر ابرو و ریمل و پودر و سایه و کرم شب و روز وماسک خیار و فر مژه و خط لب و خط چشم و...نیست.حداقل قیافه یه آدم رو داشته باشید...!!!!
در پوشش دقت کنید.لباس چسب و کوتاه فقط آدمای بوالهوس رو دورتون جمع میکنه.یه پوشش سنگین و اندکی رنگین با حفظ معیار دوماد پسند بهترینه.
مهمون که میاد قایم نشید چای ببرید پذیرایی کنید خلاصه یه چشمه بیاین که بعله...ما هم هستیم.
سعی کنید از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره که مامان بتونه جلو در و همسایه قر و قمیش بیاد که دخترم قربونش برم اینجوریه...اونجوریه.
تا مامان باباهه میگن دخترمون دیگه وقت عروسیشه مثل لبو نپخته سرخ نشین و در برین.در حرکات و سکناتتون این نظر رو تایید کنید و دنبالشو بگیرید.
بالاخره اگه خدایی نکرده می خواین جزو اون یک ملیون و هفتصد هزار نفر دختر بی شوهر نباشید(تازه اگر همه ی پسرای این مملکت دوماد شن که نمیشن...!!!)هر چی دارید رو کنید...منظورم اعضا و جوارح نیست!!!!!!!!منظورم کمالات و هنرمندیاتونه.
اگر کسی و دوسش دارین برین خواستگاریش (نکته:این کار ریسکش بالاست .اگه شازده بگه نه سوژه خنده ۱ سال فامیل ردیفه...)
حداقل یه ۲۰۶ داشته باشید که طرف به خاطر ماشین هم که شده بیاد.
اون یارو که با اسب سفید میاد رو بی خیال شین...!!!
نوشته شده توسط دختر یخی در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 ساعت 19:32 موضوع | لینک ثابت
سلام
امروز اون اتفاقی که منتظرش بودم نیافتاد...هر چند خودم ۹۰-۹۰٪ احتمال میدادم اونی که میخوام نمیشه...آخه همیشه همینه!!! اگر چیزی بخوام خلافش اتفاق می افته...
اما ...خب یه جورایی هم انتظار نداشتم اما به خودم تلقین میکردم اگر نشد ناراحت نمیشم...مثل الان...!!!!!!
نمیدونم حالا از این به بعد چی میشه حالا یکی ندونه فکر میکنه چی شده...دنیا به آخر رسیده...!!!! اما نه.همچین هم نیست.زندگی میگذره حالا چه این اتفاق می افتاد چه نه!!!
اصلا انقدر اتفاق می افته که مثل این توش گمه...!!!!(تلقین...)!!!!
نوشته شده توسط دختر یخی در جمعه بیست و دوم تیر 1386 ساعت 13:29 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

شانزدهم ماه دهم شصت و هفت کرد
تقدیم آسمان با هر دو دست
دختری را جنس لادن های شاد
گردن آویز گلویش ون یکاد
بچهگی هایم پر از لبخند بود
دیو زشت غصه ها در بند بود
نوجوانی بود یک فصل جدید
آرزو از آسمانش می چکید
دوستی های قشنگ و بی ریا
ارمغان نوجوانی شد به ما
گاه گاهی من به رسم آسمان
می شوم آبی به هنگام اذان
می دهم گل بر درخت آسمان
می شوم همسایه ی رنگین کمان
ای خدا گردان دلم را شاد شاد
بوته ی ایمان من پر غنچه باد...
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY

Powered by: Reza-Soft