سلام.
من خوب نیستم شما چی؟!! دیشب شب عجیبی بود...این دفعه دیگه تصمیم گرفتم بزارمش کنار...!!! خیلی سخته اما شدنی.خوب بالاخره نخوام هم مجبورم...
دیشب باهاش که تماس گرفتم گفت داره میره عروسی.یک ساعت بعد خبر رسید پدر دوست داداشم فوت کرده.عصر طبق معمول این یک ماه مشغول آبغوره گیری بودم.شب دوستم اومد پیشم تعریف کرد عصر همه با هم رفته بودن بیرون بگو و بخند...!!! عجب دنیایه!!!
دیشب دوستم اومد پیشم...براش اتفاق بدی پیش اومده بود.اول داشت برا تعریف میکرد با مصخره میگفت منم می خندیدم...اما بعد کم کم اشکام ولو شد...!!!! اون فکر کرد به خاطر حرفاش ناراحت شدم اما بعد دوزاریش افتاد فهمید چیه...!!!اه...ااه...اااه...
راستی فردا روز مادره...!!! ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
امسال از یک هفته پیش کادو گرفتم!!!
نوشته شده توسط دختر یخی در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 ساعت 14:49 موضوع | لینک ثابت
سلام.
این چند روز اتفاق خواصی نیافتاد...!!! از روزی که از امتحان اومدم تا الان خوابم!!!!! کمبود خواب گرفتم این مدت...امروز صبح مامانم ساعت ۵ از خواب بیدارم کرد....!!!! شدیدا مشغول دیدن خواب جالبم بودم اما حیف...بلندم کرد بریم پارک بدوییم!!! توی پارک با چشای بسته راه می رفتم!! وقتی بر گشتیم فقط می خواستم بخوابم اما ساعت ۱۰ کلاس داشتم ولی به خودم این امید و دادم که جلسه ی آخره...
راستی یه تصمیم مهم گرفتم...!!!! دیگه بهش اس ام اس یا زنگ نزنم!!!! خیلی مهمه چون اصلا اراده نداشتم که این کار و نکنم
اما اهل محل به یاریم اومدن...یکی نصیحت کرد...یکی دعوا کرد...یکی تحدید کرد موبایل رو ازم می گیره خلاصه تصمیم و گرفتم تا ببینم چی میشه...!!! حالا شب و روز دعا میکنم اون هم این کار و نکنه!!!
شما هم دعا کنین.![]()
نوشته شده توسط دختر یخی در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 ساعت 13:47 موضوع | لینک ثابت

همین عکس میتونه گویای همه چیز باشه...
نوشته شده توسط دختر یخی در شنبه نهم تیر 1386 ساعت 14:11 موضوع | لینک ثابت
سلام
دیروز که نه!!! چند روز پیش یه مجله گرفتم اس ام اسای جالبی داشت.یکش منو یاده ...انداخت.شبا قبل از خواب حتما باید با هم می حرفیدیم تا خوابمون ببره.یادش بخیر توی گرما میرفتم زیر پتو تا کسی نشنوه .نفسم بند می اومد اما ول نمیکردم...بهم یه شب گفت برام لا لایی بخون...اما من که بلد نبودم.اما براش حرف میزدم تا خوابش ببره.اونم کاملا خوابش میبرد .بعد یه تک زنگ بهش میزدم که گوشی و بزاره...
لا لا لا لا بخواب دنیا خسیسه .واسه کم آدمی خوب مینویسه .یکی لبهاش تو خوابم غرق خنده است.یکی پلکاش تو خوابم خیسه خیسه.
لا لا لا لا بخواب عاشق یه سیبه همیشه سرخ و تبدار و غریبه.تا اون بالاست رسیده است ولی تنهاست .پایین هم که میافته بی نصیبه...
نوشته شده توسط دختر یخی در شنبه نهم تیر 1386 ساعت 13:52 موضوع | لینک ثابت
سلام.
من اومدم.از کنکور...صبح یکی ظهر هم یکی...!!!
خیلی خسته ام .ناراحتم.خراب نکردم اااا... اما میترسم قبول نشم.وای...واای...وااای...اگه قبول نشم چی؟!!!
اما یه چیزی خیلی جالبه.این همه آدم شرکت میکنن نصفشون خوابن...!!! صبح افتاده بودم رو برگم و مثل...مینوشتم سرم و بلند کردم دیدم بههه...همه خوابن یا زیر زیرکی حرف میزنن!!
کلی ذوق کردم.گفتم خوبه من مینویسم قبول میشم!!!
عصر امتحان زبانم همین.تا برگه های اختصاصی و پخش کردن بچه ها یکی یکی مثل خانوما بلند شدن
ولی من مثل...نه فکر بد نکین مثل کنه چسبیده بودم و توی پاسخ نامه دنبال جواب میگشتم...!!!
حالا تا هفته ی دیگه که آزاد و بدم و منتظر جواب باشم جونم بالا میاد...
وای...واای...وااای...دیشب چه شب چرتی بود.ببخشید شب بدی بود...!!!!!خیلی استرس داشتم اونم کی؟ المیرا!!!!!!
طبق معمول با داداش کوچیکم تو سر و کله هم زدیم.اما بعد دیدم نه استرس تبدیل شده به یه بغض بزرگ که داره خفم میکنه...شدیدا دوست داشتم با یکی حرف بزنم.اما دوستم امتحان داشت و نمیتونست بحرفه.اون یکی دوستم هم...نه ببخشید.دیگه دوستم نیست.دیگه هیچی نیست.اون خاطره هم...!!!!که همیشه آرومم میکرد دیگه آرومم نکرد.دیدم هیچ کس نیست.نشستم پای ی نماز...اشکام نمیذاشت مهر رو ببینم!!!
کلی با خدا حرف زدم...ازش خواستم به دلش بندازه بهم زنگ بزنه.واقعا احتیاج داشتم آرومم کنه.اما زنگ زد.تا نزدیکای صبح بیدار بودم.
با خودم گفتم از امتحان بیام حتما زنگ میزنه ببینه چی شد.اما نزد...
خب گاهی آدما خیلی زود همه چی یادشون میره...
حالا اینارو ول کن خیلی رمانتیک شد...!!!امتحانو بگو...!!!!
برام دعا کنین.
نوشته شده توسط دختر یخی در جمعه هشتم تیر 1386 ساعت 19:32 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

شانزدهم ماه دهم شصت و هفت کرد
تقدیم آسمان با هر دو دست
دختری را جنس لادن های شاد
گردن آویز گلویش ون یکاد
بچهگی هایم پر از لبخند بود
دیو زشت غصه ها در بند بود
نوجوانی بود یک فصل جدید
آرزو از آسمانش می چکید
دوستی های قشنگ و بی ریا
ارمغان نوجوانی شد به ما
گاه گاهی من به رسم آسمان
می شوم آبی به هنگام اذان
می دهم گل بر درخت آسمان
می شوم همسایه ی رنگین کمان
ای خدا گردان دلم را شاد شاد
بوته ی ایمان من پر غنچه باد...
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY

Powered by: Reza-Soft