تبليغاتX
 دختر یخی

دوست داشتن

سلام.

امروز دلم گرفته...از آدما.به نظر من هر چی عشق و دوست داشتن و علاقه و هر چی چیزی که به این موضوع ختم بشه الکی و مفته...دروغه...چرته...میتونم ثابت کنم.اگه کسی خلافشو میگه بیاد ثابت کنه.از اول مخالف این موضوع بودم اما یکی بهم گفت نه.یکی بهم نشون داد نه این طوری نیست.اما...حالا میفهمم از اول حق با خودم بود.برای کسی که منو نسبت به این باور مطمئن کرد آف میزارم بیاد بخونه و ببینه با حرفاش با کاراش و...بچه بازیاش ...چی کار باهام کرد...


 

نوشته شده توسط دختر یخی در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 ساعت 13:43 موضوع | لینک ثابت


خنگ بازی

سلام.

وای واای وااای...از این هوای گرم.راستی شما هم زلزله رو فهمیدید؟!!گفته بودم خیلی خوش خیالم و بحث دنیا و آب و ...اینجا هم صادقه...روزی که این اتفاق افتاد طبق معمول همیشه روی تختم دراز کشیده بودم و سعی داشتم خود و راضی کنم کنکور نزدیک و باید درس بخونم!!!وقتی احساس کردم تخت تکون میخوره با خودم گفتم این ساختمون بغل هم دست از این تق و توقا بر نمیداره!!!! انقدر محکم پتک میکوبه که اتاق میلرزه...!!!!!!که همون موقع صدای جیغ مادرم بهم فهموند اشتباه میکنم...

حالا این خوبه بدتر از اون کنکوره...توی فامیل و دوست و آشنا همه دست به دست هم دادن که اگر توی اخبار یا روزنامه خبری از کنکور که بگه زمانش کیه و کجاست شد به من بگن.

چند تا از همسایه ها و فامیل چند روز پیش تماس گرفتن که توی اخبار گفته ۴ کارت میدن.

من هم با خیال راحت منتظر ۴ ام بودم.امروز خوابالو خوابالو روی مبل دراز کشیده بودم و تلاش مامان برای یاد دادن کلمه ی سلام به مرغ مینا رو تماشا میکردم که یه فکری توی سرم اومد.مثل احمقا به مامانم نگاه کردم گفتم مامان!!به نظرت من ۴ام کارت رو از کجا باید بگیرم؟!!!!!مامانم هم از این سوال وا رفت.که من نمیدونم...من هم بدون معطلی سراغ دفترچم رفتم شروع کردم به خوندن که متوجه شدم این دفعه واقعا دنیا رو آب برد و منو خواب...هفته ی پیش باید پیک سنجش رو میگرفتم و محل گرفتم کارت رو از میفهمیدم.خلاصه...سریع لباس پوشیدم بدو بدو رفتم دکه ی سر کوچه.حالا مگه پیک پیدا میشه؟!!همه جا میگفتن تموم شده.دیگه گریه هم کاری و درست نمیکرد...تا اینکه بالاخره تونستم پیدا کنم....به این میگن کاره مثبت...!!!

حالا اگه شانس بیارم و روزه امتحان رو فراموش نکنم خودش کلیه...!!!!


 

نوشته شده توسط دختر یخی در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 ساعت 15:33 موضوع | لینک ثابت


تنبیه

سلام...

امروزتون چطوره؟!!من که ...ااااای...!!!

یه چیزی و تا الان دقت کردین؟!! کاره اشتباه که میکنید چی میشه؟!! من تا کوچکتریم اشتباهی میکنم خدا میزنه پس گردنم!!کمتر از ۲-۳ روز هم میزنه.توی همین هفته هم شیطون گولم زد و یه کاره کوچولوی کوچولو کردم!!!

مثل گناه کارا که منتظر اجرای حکم هستن من هم منتظر بودم خدا بزنه پس گردنم! دیشب گفتم خودم حکم رو اجرا کنم...چی میشه؟خدا سرش شلوغه من کمکش کنم.

خب منم دیدم هیچ عذابی بد تر از شب بیداری نیست...!!!!! البته برای منه خوابالو.روی همین حساب تا صبح به در و دیوار نگاه کردم!!!

صبح با روحیه ای شاد و سرحال از اینکه سر بلند از این تنبیه بیرون اومدم رفتم صبحونه بخورم.

اما...دلم از این میسوزه چرا شب نخوابیدم!!!انگار خدا فقط باید حکم رو خودش اجرا کنه.کاره کسی دیگرو قبول نداره...!!!!

خلاصه جوری زد پس گردنم که فکر کنم تا آخر عمر یادم نره.شما هم مراقب باشین.من که دیگه حواسم جمعه...


 

نوشته شده توسط دختر یخی در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 ساعت 14:3 موضوع | لینک ثابت


این عکس به نظرم خیلی قشنگه...!!!

تقدیمش میکنم به کسی که خیلی دوستش دارم و خیلی وقته ندیدمش.دلم هم واقعا براش تنگ شده...!!!


 

نوشته شده توسط دختر یخی در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 ساعت 14:19 موضوع | لینک ثابت


سلام .امروز که اومدم یه پی ام خیلی قشنگ برام اومده بود.گفتم توی پست بزارم شما هم خوشتون میاد...

With money you can buy a house, but not a home. With money you can buy a clock, but not time. With money you can buy a bed, but not sleep. With money you can buy a book, but not knowledge. With money you can buy a position, but not respect. With money you can buy blood, but not life. Send this to your friends to bring luck to them; do not send money, because with money, you can not buy luck. Good luck for : al contact

معنیش خیلی ساده است.فکر کنم متوجه بشین.اگر نه بگید تا معنی کنم...نا سلامتی دانشجوی آینده ی زبانم...!!!


 

نوشته شده توسط دختر یخی در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 ساعت 13:58 موضوع | لینک ثابت


امروز

سلام.

امروز عجب هوا گرم بود وای واای وااای.حالا من هیچ روزی از خونه بیرون نمیرم اما امروز از شانسم که مانتوی تابستونی هنوز نخریدم...با یه مانتو که مثل ضرب المثل خر تب کرد....شده بودم بیرون رفتم!!!!اول با همسایه رفتیم ددر...ولی نمیدونم چرا همه یه جووووری نگاه می کردن!!! من و همسایه خیلی سنگین...رنگین...متشخص...نشسته بودیم!!!خلاصه بعد از اینکه از گرما آب شدیم اومدیم خونه.

لباس هنوز عوض نکردم که دوستم زنگ زد و ازم خواست باهاش برم تا مانتو بخره...حاضر شده نشده اومد و رفتیم.دوستم مانتو پوشید ولی فروشنده ها فرصت اینکه من نظر بدم رو ندادن...!!!!هرکسی واسه ی خودش نظر میداد...ما هم از خیرش گذشتیم.

ولی هنوز نمیدونم چرا همه یه جووووری نگامون میکردن!!!!

خلاصه اینم از جیره ی بیرون روی این هفته...آخه به علت نزدیک شدن به کنکور بیرون رفتن تا اطلاع ثانوی تعطیله...

ولی عجب امروز هوا گرم بود...


 

نوشته شده توسط دختر یخی در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 ساعت 23:13 موضوع | لینک ثابت


سلام...

امروز از اون روزاست که دلم میخواد کله ی همرو  بکنم...دلم میخواست ساعت معلمم رو که انقدر کند حرکت می کرد رو تو سر معلمم که انقدر حرف میزد بکوبم...

مامانم هم افتاده روی دور گیر دادن.دوستم هم تا بهش حرف میزنم قهر میکنه(وای واای وااای...این کفرمو از همه بیشتر در میاره)

اصلا کسی حرف منو نمفهمه...!!!!مطمئنم این پست رو کسی نمیخونه چون یا حال نداره یا جالب نیست یا اصلا نمی فهمه...!!!!

بگذریم...من کاری به کسی ندارم.سرم تو لاک خودمه و همینه که حرصم میده.بقیه کلی باهام کار دارن...خسته شدم هوا هم گرمه.دلم یه استخر خنک میخواد که با آرامش توش شنا کنم و پشت پا بزنم به هرچی فکر و خیاله.

کنکور هم داره میاد.از این طرف هم کلی کلافه ام...هر چی بیشتر می خونم و فکر میکنم کمتر به نتیجه ی قبولی میرسم...وای واای وااای اگه قبول نشم...البته امید دارم که هر جا قبول نشم کمه کم علی اباد کتول و همون حول و حوش قبولم.و این دلمو خوش میکنه...!!!!نه بابا شوخی کردم!! تهران سراسری قبولم...شهید بهشتی یا تهران یا خلاصه همین جاها...

اصولا من آدم بی خیالی ام...(دنیارو آب ببره المیرا رو خواب میبره...)از این نظر توی فامیل معروفم


 

نوشته شده توسط دختر یخی در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 ساعت 16:36 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting

ورود به چت روم

Powered by: Reza-Soft