سلام.
امیدوارم اوقات خوش باشه...من؟؟ من هم هستم!!! اما با یه فاجعه...!!!تا الان شده در حد مرگ...سوتی بدید؟یعنی از خجالت بخواین آب بشین؟؟
چطوری؟چه اتفاقی افتاده؟جلوی کی سوتی دادین؟![]()
من چند روز پیش داشتم با دوستم راجع به موضوعی...حرف میزدم.خیلی هم تند و آتشین و با آب و تاب...اما به محض اینکه از اتاق اومدیم بیرون
...رو دیدم.کل بدنم لمس شد...سرم درد گرفت...چشام سیاهی رفت...پاهام سست شد...دل ضعفه گرفتم...دهنم بسته شد...خلاصه هر اتفاقی که توی این مواقع می افته روی سرم هوار شد![]()
خلاصه که از اون روز حسابی ضایع شدم...آبروم رفت... .
بگذریم...شما هم بگید تا الان ضایع شدید یا نه.![]()
نوشته شده توسط دختر یخی در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 ساعت 15:40 موضوع | لینک ثابت
زندگی مثل شطرنج میمونه.اگر بازی بلد نباشی همه میخوان یادت بدن...اگر خوب بلد باشی همه میخوان شکستت بدن...
در صحرای تنهایی تو بهترین همسفری.در انبوه علف های هرز تو بهترین گل خندانی.در کویر سوزان رنج ها تو بهترین سایه بانی.در کوچه های هراس انگیز زندگی تو بهترین مشعل فروزانی.بگذار حقیقت را بگویم...برای قلب خسته ام تو بهترین ضربانی...
چشمانمان را بر گذر قاصدک ها باز کنیم که زمان ساز سفر میزند.دست به دست هم دهیم دلهایمان را یکی کنیم باور کنیم که هممان خاطره ایم.دیر یا زود رهگذر قافله ایم.
ماندم در کوچه های بی کسی.سنگ قبرم را نمی ساد کسی.مردم خاکسترم را باد برد.بهترین یارم مرا از یاد برد.
خاصیت قهوه رو میدونی؟رقیقه مثل قلبت.سنگینه مثل عقلت.خوشرنگه مثل چشات و تلخه مثل دوریت...
چیپس ۳۰۰ تومان.هوبی ۲۰۰ تومان.نان ۱۰۰ تومان.نخ سیگار ۵۰ تومان.آدامس در پیت ۳۰ تومان.خسیس یه اس ام اس ۱۴ تومانه خجالت بکش...
تو یه روز سرد وقتی به دنبال جایی برای پنهان شدن میگشتم نتونستم جایی گرمتر از قلبت پیدا کنم.فراموشم نکن .بیرون خیلی سرده.
با خیال تو بسر بردن اگر هست گناه...با خبر باش که من غرق گناهم.
نوشته شده توسط دختر یخی در پنجشنبه دهم خرداد 1386 ساعت 16:36 موضوع | لینک ثابت
گاه می اندیشم:
خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید
آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی می شنوی
روی تو را کاشکی می دیدم
شانه بالا زدنت را بی قید
و تکان دادن دست که مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر را که عجب ! عاقبت مرد؟!!
افسوس
کاشکی می دیدم...!!!
نوشته شده توسط دختر یخی در چهارشنبه نهم خرداد 1386 ساعت 15:10 موضوع | لینک ثابت
کمتر ای مونس جان بر من دیوانه بخند
که در این دشت جنون عاقل و دیوانه یکیست
![]()
![]()
![]()
از طلا گشتن پشیمان گشته ایم
مرحمت فرموده مارا مس کنید
![]()
![]()
![]()
ترک دین و دل نمودم ترک جان هم می کنم
غیر عشقت هر چه گویی ترک آنهم می کنم
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط دختر یخی در چهارشنبه نهم خرداد 1386 ساعت 14:59 موضوع | لینک ثابت
دلی دارم که از تنگی در او جز غم نمی گنجد
غمی دارم ز دلتنگی که در عالم نمی گنجد
ناله را هرچند که می خواهم که پنهان بر کشم
سینه می گوید که من درد آمدم فریاد کن

نوشته شده توسط دختر یخی در چهارشنبه نهم خرداد 1386 ساعت 14:38 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

شانزدهم ماه دهم شصت و هفت کرد
تقدیم آسمان با هر دو دست
دختری را جنس لادن های شاد
گردن آویز گلویش ون یکاد
بچهگی هایم پر از لبخند بود
دیو زشت غصه ها در بند بود
نوجوانی بود یک فصل جدید
آرزو از آسمانش می چکید
دوستی های قشنگ و بی ریا
ارمغان نوجوانی شد به ما
گاه گاهی من به رسم آسمان
می شوم آبی به هنگام اذان
می دهم گل بر درخت آسمان
می شوم همسایه ی رنگین کمان
ای خدا گردان دلم را شاد شاد
بوته ی ایمان من پر غنچه باد...
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY

Powered by: Reza-Soft