سلام...(بازم سلام!!!!)
دیروز بعد از ۲ هفته رفتم کلاس عربی.
کلاس خوبیه.معلمش هم خیلی خوب درس میده اما...یه مشکل داره!!وقتی رو میکنه به یکی از بچه ها و سوال میکنه باید کلی منتظر بشه تا دختره خندش تموم بشه!!!!
جدا چرا میخندن؟!!! حالا چون دبیر پسره و خوش تیپ و ...؟منم دخترم.یه دختر نوجون.اما دلیل اینکارارو نمیتونم بفهمم!!
البته بی احساس نیستم چون احساس رو کشش به طرف پسر نمیبینم...ترجیح میدم احساسم رو معطوف به موضوع دیگه ای بکنم تا ...ای بابا
ولی با وجود داشتن یه همچین اخلاقی هنوز اطرافیان منو نشناختن.وقتی گفتم کلاس خوبیه یه بنده خدا...گفت کلاس یا معلم؟!!![]()
آخه آدم چی بگه؟طرز فکرا با هم فرق داره.
نوشته شده توسط دختر یخی در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 ساعت 14:48 موضوع | لینک ثابت
از گوشه ی کدام چشمه
تو را نگاه کنم
تو را به مهمانی چه کسی
دعوت کنم
در حالیکه خود
نا خوانده به اینجا
دعوت شده ام ؟!!
نوشته شده توسط دختر یخی در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 ساعت 14:10 موضوع | لینک ثابت
من یک قطار مسافر بری ام! مسافرم میشی؟!! اگر برات آب نبات بخرم.اگر نازت کنم.اگر آرام تکانت بدم تا خوابت ببره مسافرم میشی؟!!
من اینجا تنهای تنها نشستم.واگن هام آن قدر غر غر کردند که خوابشان برد.الان دو روزه که خوابند.با صدای قدم هات بیدارشان کن.قول میدم وقتی از خواب بیدار شدند بد اخلاق و اخمو نشن.خیلی وقته منتظر صدای قدم های تو هستند.
من یه مسافر میخوام.یک غریبه با لبخندی رو لب با یک چمدان زندگی! تو مسافرم میشی؟یکی از شیشه هام شکسته.بقیه ی شیشه ها از غصه ی اون شب و روز گریه میکنند.بیا و شیشه ی شکسته را با یه شیشه ی رنگارنگ عوض کن.
اگر با هو هو چی چی ام برات لالایی بخونم اگر یکی از چراغهای جلوم رو بهت هدیه بدم مسافر من میشی؟
من یه قطار مسافر بری قراضه ام! از آنهایی که هنوز با زغال کار میکنند.از آنهایی که با صدای بلندشون گوش همرو آزار میدن.از آن قطار هایی که با تکانهای شدید خواب رو از چشم مسافرا می گیرند...
هو هو چی چی ...شیشه هام شکسته اند.هو هو چی چی ...قلبم هم شکسته. حالا که همه ی حقیقت رو گفتم مسافرم میشی؟!!آی غریبه با توام...!!!
نوشته شده توسط دختر یخی در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 ساعت 15:3 موضوع | لینک ثابت
خبر مهم!!!!
یاد گرفتم عکس بزارم...!!!!انقدر که برای این موضوع تلاش کردم برای درسم نکردم![]()
نوشته شده توسط دختر یخی در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 15:24 موضوع | لینک ثابت
سلام...
سلام...
سلام...
جوابی نمیاد.کسی نمیشنوه یا نمیخواد که بشنوه یکی نیست بگه تو که جوابی نمیگیری چرا انقدر زور میزنی؟!!بشین یه گوشه و تماشا کن.جنگ بین آدما و زندگی و دنیارو...اینم یه تنوعه آدم بیخیال زندگی بشه جدی میگم!!!برو تو نخ آدما. من رفتم سینما. فیلم که چرت بود.اما من برای فیلم نرفتم!!!به آدما نگاه کردم
.جالب بود.قیافه های بی تفاوت... هیجان زده...ناراحت...زندگی آدما برام جالبه.حرف دلشون اتفاقایی که براشون افتاده...
زندگی...زندگی ...زندگی.میشه تفکیکش کرد!!!! ز:زجر ن:ناراحتی د:دوری گ:گریه ی:یاس!!!!
!!!این نظر منه شاید تمام زندگی این نباشه اما اگر یکم دقت کنید میبینین اگه یه روز شاد دارین در عوض یک هفته ناراحتی دارین.برای همین میگم بیخیالی خوبه!!من که بیخیالم...مثلا امسال کنکور دارم بعد وبلاگ زدم!!!!!بیخیال درس![]()
معلم راهنماییم میگفت من نمیدونم درس چیه؟ما که باید تو خونه بشینیم و ظرف بشوریم و بچه بزرگ کنیم.....!!!!!!!!!
!!!!!!!!!اینم طرز فکر معلم جامعه![]()
این همه حرف زدم اما همچنان کسی جواب سلاممو نداد.
خداحافظ...![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط دختر یخی در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 ساعت 15:21 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

شانزدهم ماه دهم شصت و هفت کرد
تقدیم آسمان با هر دو دست
دختری را جنس لادن های شاد
گردن آویز گلویش ون یکاد
بچهگی هایم پر از لبخند بود
دیو زشت غصه ها در بند بود
نوجوانی بود یک فصل جدید
آرزو از آسمانش می چکید
دوستی های قشنگ و بی ریا
ارمغان نوجوانی شد به ما
گاه گاهی من به رسم آسمان
می شوم آبی به هنگام اذان
می دهم گل بر درخت آسمان
می شوم همسایه ی رنگین کمان
ای خدا گردان دلم را شاد شاد
بوته ی ایمان من پر غنچه باد...
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY

Powered by: Reza-Soft