سلام ...
تو دلم کلی حرف دارم اما نمی دونم از کجا بگم یا اصلا بگم یا نگم...!!!اگه اشتباه نکنم!!کنکور داره نزدیک میشه...البته مطمئن نیستم ها.چند روز اصلا حوصله ندارم.فکر کنم از علائم دیوونگیه!!!!اما بازم مطمئن نیستم.ممکنه یه چند وقت آپ نکنم به دلیل همون کنکوره!!!معلمم هر هفته می پرسه وقت کنکور کیه اما من نمیدونم
مامانم میگه من نمیدونم تو چرا استرس نداری؟!!!!
دوستم میگه بشین بخون بعد پشیمون نشی
بابام میگه تلوزیون.کامپیوتر.و...تعطیل
همسایه میگه انشاالاه پزشکی قبول میشم(رشتم زبانه!!!!!)
....هرکی یه چیزی میگه.اما کسی نمیشنوه من چی میگم.من چی میخوام.توی دلم چیه...من آدمی هستم به حرف دل همه گوش میدم.آرومشون میکنم(بزنم به تخته!!!)اما هیچ کس نمیتونه حرف منو گوش کنه.البته خودم ترجیه میدم نگم!!!!دوست دارم زود تیر ماه بیاد.راحت بشم!!!!!انتظار خیلی سخته خیلی خیلی خیلی....اما کسی کاری نداره ما چطور راحتیم!!اصلا زندگی همینه.یه جا خوندم:زندگی به راحتی نفس کشیدنه اما به سختی نفس راحت کشیدنه...!!!!!!من که کاملا موافقم. به هر قسمت از زندگی میرسم میگم این تموم بشه راحت میشم.این دیگه آخریه وای این از همشون بدتره....الان کنکور فردا...بعدش...آخر که چی؟می افتی میمیری.بالاتر از این؟اصلا این همه این در و اون در زدن برای چیه؟؟؟؟میخوام بدونم.
نوشته شده توسط دختر یخی در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 ساعت 15:35 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

شانزدهم ماه دهم شصت و هفت کرد
تقدیم آسمان با هر دو دست
دختری را جنس لادن های شاد
گردن آویز گلویش ون یکاد
بچهگی هایم پر از لبخند بود
دیو زشت غصه ها در بند بود
نوجوانی بود یک فصل جدید
آرزو از آسمانش می چکید
دوستی های قشنگ و بی ریا
ارمغان نوجوانی شد به ما
گاه گاهی من به رسم آسمان
می شوم آبی به هنگام اذان
می دهم گل بر درخت آسمان
می شوم همسایه ی رنگین کمان
ای خدا گردان دلم را شاد شاد
بوته ی ایمان من پر غنچه باد...
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY

Powered by: Reza-Soft