شعرم همیشه در خود حرفی نگفته دارد

زیرا که تا همیشه تو در نگفته هایی

دیوانگیست آری اما چه می توان خواست

جز ماجرا پسندی وقتی تو ماجرایی

یکبار دیگر ای عشق مشت مرا گره کن

تا در قفس بخوانم

                        یا مرگ یا رهایی


 

نوشته شده توسط دختر یخی در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 ساعت 13:49 موضوع | لینک ثابت