تبليغاتX
 دختر یخی

خارج از متن

داروی نان سوخته

شخصی نزد طبیب رفت و گفت:شکم من به غایت درد می کند آن را علاج کن.

طبیب گفت:امروز چه خورده ای؟

گفت:نان سوخته بسیار خوردم!!!

طبیب غلام را گفت:داروی چشم بیاور تا در چشم او کشم.

مریض گفت:من درد شکم دارم داروی چشم را چه کنم؟!!

گفت:اگر چشمت روشن بود نان سوخته نمی خوردی!!!!

خرما با هسته

مردی را در بصره دیدند که خرما را با دانه می خورد!!

گفتند:چرا چنین میکنی؟

گفت:خرما فروش اینطور برای من وزن کرده و من نیز چنین می خورم!!!!!!


 


 

نوشته شده توسط دختر یخی در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 ساعت 21:18 موضوع | لینک ثابت


باغچه آرزو ها

آرزو هایم را در باغچه می کارم

به امید جوانه زدنشان

هر روز دعا می کنم

وقتی که درختم میوه داد

میوه هایش را بین مردم تقسیم میکنم

سهم هر کس یک آرزو!!!


 

نوشته شده توسط دختر یخی در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 ساعت 21:5 موضوع | لینک ثابت


نیمه شب

nime shab


 

نوشته شده توسط دختر یخی در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 ساعت 18:44 موضوع | لینک ثابت


نیمه شب

صورت خود را به خدا خواهم کرد

                   وز خدا خواهش دیدار تو را خواهم کرد

تا که جان دارم و از سینه نفس می اید

به تو و عشق تو ای یار

وفا خواهم کرد


 

نوشته شده توسط دختر یخی در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 ساعت 14:25 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting

ورود به چت روم

Powered by: Reza-Soft