مادری بود که از دار دنیا فقط یه دختر داشت و حاضر نبود به هیچ قیمتی اون رو خسته و در مانده ببینه برای همین:
او رو به جایی برد که در اون هیچ صدایی نباشه مبادا گوشهای دخترش خسته بشه.
چشمان دخترش رو بست تا با تماشای مناظر اطراف خسته نشه.
از هیچ عطر و بویی استفاده نکرد مبادا که دخترش با بو کردن خسته بشه.
غذایی جز سوپ و آش به او نداد مبادا دندان های دختر خسته بشه.
به او چیزی یاد نداد مبادا ذهنش خسته بشه...
ولی دختر خسته شد از زندگی بدون خستگی...
نوشته شده توسط دختر یخی در جمعه بیست و نهم دی 1385 ساعت 14:0 موضوع | لینک ثابت
سلام به همه ی دوستای گلم
این چند وقت خیلی ها از قالب وبلاگ یا بعضی مطالب انتقاد کردن!!!!
من باید بگم نظرتون برام خیلی اهمیت داره...اما فعلا" کاری نمی تونم انجام بدم
مثلا" کنکور دارم و باید درس بخونم برای همین نمی تونم زیاد وقت بزارم
اما برای سر گرمی و استراحت....!!!!!!!!یه سر می زنم یا اگر مطلب خوبی پیدا کردم می نویسم
دیگه حالا شما به بزرگی خودتون ببخشید و دندون رو جیگر بزارین!!!![]()
![]()
نوشته شده توسط دختر یخی در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385 ساعت 14:11 موضوع | لینک ثابت
خواستم عاشق شوم گفتند: گناه است
خواستم گریه کنم گفتند: کودکانه است
خواستم بخندم گفتند: بی ادب است
خواستم حرف بزنم گفتند: دروغگو است
حالا که هیچ نمی گویم می گویند: دیوانه است...
نوشته شده توسط دختر یخی در سه شنبه بیست و ششم دی 1385 ساعت 14:24 موضوع | لینک ثابت
زندگی یعنی چکیدن
همچو شمع از گرمی عشق
زندگی یعنی لطافت
گم شدن در وادی عشق
زندگع یعنی دویدن
بی امان در وادی عشق
رفتن و آخر رسیدن
بر در آبادی عشق
می توان هر لحظه هر جا عاشق و دلداده بودن
پر غرور چون آبشاران بودن اما ساده بودن
می شود اندوه شب را از نگاه صبح فهمید
یا به وقت ریزش اشک شادی بگذشته را دید
می توان در گریه ی ابر با خیال غنچه خوش بود
زایش آینده را در هر خزانی دید و آزمود
نوشته شده توسط دختر یخی در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 ساعت 13:42 موضوع | لینک ثابت
یک روز توی همین دنیا یک پسری بود که عاشق دختری شده بود.یک روز اون پسر مریض میشه و برای معالجه به خارج میره.قبل از سفرش به دختر میگه:من میرموقتی سلامتیمو بدست آوردم بر میگردم تا با هم ازدواج کنیم.دختر قبول می کنه و به او قول میده که منتظرش بمونه.در طول مدتی که سفر بود مرتب برای دختر نامه می نوشت و آنرا به نشانی دوستش پست می کرد تا او نامه هایش رو به دختر بده.در همین پیغام رسانی ها پسر قاصد عاشق دختر میشه.و از آن پس نامه هر رو به دختر نمی رسوند.دختر که مدتی بود از پسر خبر نداشت فکر کرد که پسر اونو فراموش کرده.وکم کم به ندای عشق پسر قاصد ندای مثبت میده.آن دو تصمیم به ازدواج می گیرند.در همین وقت پسر که سلامتیش رو بدست آورده به وطنش باز می گرده و به محض بازگشت از ماجرا با خبر میشه.همچنین میفهمه آن دو پس از ازدواج قرار است به شهر دیگری مهاجرت کنند.روز عروسی دختر با دوست خیانتکار فرا می رسد.پسر نامه ای به دختر می نویسه اما از او می خواد پیش از سوار شدن به قطار اونو باز نکنه.دختر هم چنین میکنه.زمانی که در کوپه قطار میشینه نامه رو باز می کنه.نامه بدون سلام و نشانی خاصی بوده و فقط در آن نوشته شده بود:
یاور همیشه مومن . تو برو سفر سلامت
غم من مخور که دوری . برای من شده یه عادت
در همین هنگام صدای سوت قطار شنیده میشه و بعد قطار ترمز میکنه.مسافران قطار برای فهمیدن آنچه اتفاق افتاده از قطار خارج میشن.در همین هنگام چشم دختر به پیکر بی جان پسر می افته که خونین روی ریل قطار افتاده....
نوشته شده توسط دختر یخی در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 ساعت 13:41 موضوع | لینک ثابت
چیست در قلبم
شاید مورچه ای ست
که دنبال دانه می گردد
شاید شاخه ای ست
که تازه جوانه زده
شاید پرتو ای ست
حتی شاید لبخندی
فردا صبح
از خدا خواهم پرسید
آنچه در قلبم گذشت...![]()
نوشته شده توسط دختر یخی در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 ساعت 14:17 موضوع | لینک ثابت
در گذر گاه زمان
خیمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد
عشق ها میمیرند
رنگ ها رنگ دگر می گیرند
و فقط خاطره هاست
که چه شیرین و چه تلخ
دست نا خورده به جا می مانند
نوشته شده توسط دختر یخی در جمعه بیست و دوم دی 1385 ساعت 16:46 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

شانزدهم ماه دهم شصت و هفت کرد
تقدیم آسمان با هر دو دست
دختری را جنس لادن های شاد
گردن آویز گلویش ون یکاد
بچهگی هایم پر از لبخند بود
دیو زشت غصه ها در بند بود
نوجوانی بود یک فصل جدید
آرزو از آسمانش می چکید
دوستی های قشنگ و بی ریا
ارمغان نوجوانی شد به ما
گاه گاهی من به رسم آسمان
می شوم آبی به هنگام اذان
می دهم گل بر درخت آسمان
می شوم همسایه ی رنگین کمان
ای خدا گردان دلم را شاد شاد
بوته ی ایمان من پر غنچه باد...
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY

Powered by: Reza-Soft