حرف دگری نیست که با تو بزنم
چه بگویم به تو ای رفته ز دست
شده ام از مستی چشمان تو مست
شده ام سنگ پرست
مرگ بر ان که دلش را به دل سنگ تو بست
سعید
نوشته شده توسط دختر یخی در پنجشنبه سی ام آذر 1385 ساعت 16:32 موضوع | لینک ثابت
اینم عکس از اما واتسون بازیگر ناز هری پاتر

نوشته شده توسط دختر یخی در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 ساعت 14:18 موضوع | لینک ثابت
بعضی بچها عادت جالبی دارند
برای خودشان شخصیت های خیالی میسازند و با اونها سر گرم میشن.
محققان به تازگی دریافتند این دوستان خیالی از بعضی جهات برای بچها مفیدند.فایده این شخصیت های خیالی این است کهاین نوع روابط برای کودکان نوعی تمرین محسوب میشود تا بتوانند در روابط واقعی موفق تر عمل کنند.
روانشناسان می گویند این بچها کاملا عادی هستند چون می دانند این دوستانشان غیر واقعی هستند.
داستاناین دوستان از سه سالگی شروع می شود و به مرور زمان با تکامل شخصیت کودک آنها هم تغییر می کنند و بزرگ می شوند.
شخصت های از قبیل کودک یک حیوان تخیلی یا یک آدم بزرگ می تواند برای بچه ها این نقش را بازی کند.
روانشناسان دانشگاه واشنگتن می گویند ساختن این گونه شخصیت ها به بچه ها کمک می کند از همان سنین کودکی با واقعیات آشنا شوند . بفهمند که همیشه هر چه را می خواهند نمی توان به دست آورد.....

نوشته شده توسط دختر یخی در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 ساعت 14:13 موضوع | لینک ثابت
این هم یه عکس قشنگ از یه دوست خوب
نوشته شده توسط دختر یخی در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385 ساعت 13:11 موضوع | لینک ثابت
کفش هایت پر از رفتن
چشمانت پر از جاده های دور
و کوله پشتی ات
پر از حرف نگفته
به تو حسودیم میشود
چقدر خوب دستانت را
به فاصله عادت داده ای
پاهایت را به رفتن های دور
لبهایت را به سکوت
و
خاطراتت را به فراموشی
به تو حسودیم می شود
تو که به داشتن قلب سنگی
عادت کرده ای.
نوشته شده توسط دختر یخی در شنبه بیست و پنجم آذر 1385 ساعت 13:0 موضوع | لینک ثابت
من نشانی خود را میدهم
تا بیای و مرا پیدا کنی
روح من چون چشمه ای خشکیده است
تو بیا بلکه مرا دریا کنی
مثل یک پیچک که باشد دور کاج
دست هایم رو به آغوش دعاست
قلب من در زیر خاک قصه ها
چشم در راه بهاری آشناست
من نشانی های خود را می دهم
مانده ای در یک خزان پر غرور
تو ولی سبزی چو شالیزار عشق
پس مرا دریاب ای دریای نور.
نوشته شده توسط دختر یخی در شنبه بیست و پنجم آذر 1385 ساعت 12:55 موضوع | لینک ثابت
یارب مرا یاری بده تاخوب آزارش کنم.رنجش دهم.زجرش دهم.زارش کنم
خوارش کنم از بوسهای آتشین.از خندهای دلنشین.صد شعله در جانش کنم.رامش کنم رامش کنم
در پیش چشمش ساغری گیرم ز دست دلبری.از غصه بیمارش کنم.بندی به پایش افکنم.گویم خدایش منم.چون بنده در سودای زر.کالای بازارش کنم.گوید بیفزا مهر خود .گوید که کمتر کن جفا.گویم که بسیارش کنم
هر شامگه در خانه ای .چابکتر از پروانه ای. رقصم بر بیگانه ای. از خویش بیزارش کنم.چون بینم آن
شیدای من فارغ از سودای من!!
منزل کنم در کوی او باشد که دیدارش کنم.گیسوی خود افشان کنم.جادوی خود شرمان کنم با گونه گون
سوگندی بار دگر یارش کنم.
چون یار شد بار دگر.کوشم به آزار دگر.تا این دل دیوانه را راضی به آزارش کنم.
نوشته شده توسط دختر یخی در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 ساعت 13:59 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

شانزدهم ماه دهم شصت و هفت کرد
تقدیم آسمان با هر دو دست
دختری را جنس لادن های شاد
گردن آویز گلویش ون یکاد
بچهگی هایم پر از لبخند بود
دیو زشت غصه ها در بند بود
نوجوانی بود یک فصل جدید
آرزو از آسمانش می چکید
دوستی های قشنگ و بی ریا
ارمغان نوجوانی شد به ما
گاه گاهی من به رسم آسمان
می شوم آبی به هنگام اذان
می دهم گل بر درخت آسمان
می شوم همسایه ی رنگین کمان
ای خدا گردان دلم را شاد شاد
بوته ی ایمان من پر غنچه باد...
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY

Powered by: Reza-Soft