نوشته شده توسط دختر یخی در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385 ساعت 16:18 موضوع | لینک ثابت
گفتم يارب: خسته دنيا شدم گفت: صبور باش گفتم يارب: من اين قفسو نميخوام گفت: مگر نمي خواي عاشق باشي گفتم يارب: قفس كجا، عشق كجا گفت: درس عشق است اين دنيا گفت: وقتي عاشق واقعي شدي بيا گفتم يارب: با دل بيقرارچه كنم گفت: اول قدم عشق صبوري، صبوري گفتم يارب: عشق زميني نمي خوام، تورو ميخوام گفت: اول قدم عشق، عشق زمينيست گفتم يارب: دنيا خيلي آلوده شده، آدمهاسنگي شدن گفت: تو برو من هنوز اميدوارم موفق باشی
نوشته شده توسط دختر یخی در پنجشنبه هجدهم آبان 1385 ساعت 13:2 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

شانزدهم ماه دهم شصت و هفت کرد
تقدیم آسمان با هر دو دست
دختری را جنس لادن های شاد
گردن آویز گلویش ون یکاد
بچهگی هایم پر از لبخند بود
دیو زشت غصه ها در بند بود
نوجوانی بود یک فصل جدید
آرزو از آسمانش می چکید
دوستی های قشنگ و بی ریا
ارمغان نوجوانی شد به ما
گاه گاهی من به رسم آسمان
می شوم آبی به هنگام اذان
می دهم گل بر درخت آسمان
می شوم همسایه ی رنگین کمان
ای خدا گردان دلم را شاد شاد
بوته ی ایمان من پر غنچه باد...
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY

Powered by: Reza-Soft