تبليغاتX
 دختر یخی


 

نوشته شده توسط دختر یخی در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 ساعت 0:51 موضوع | لینک ثابت


خواااااب


 

نوشته شده توسط دختر یخی در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 ساعت 0:48 موضوع | لینک ثابت


خواااااب


 

نوشته شده توسط دختر یخی در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 ساعت 0:47 موضوع | لینک ثابت


خواااااب


 

نوشته شده توسط دختر یخی در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 ساعت 0:47 موضوع | لینک ثابت


خواااااب


 

نوشته شده توسط دختر یخی در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 ساعت 0:44 موضوع | لینک ثابت


عروس داماد


 

نوشته شده توسط دختر یخی در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 ساعت 0:42 موضوع | لینک ثابت


عروس داماد


 

نوشته شده توسط دختر یخی در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 ساعت 0:41 موضوع | لینک ثابت


اشعه ی ایکس


 

نوشته شده توسط دختر یخی در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 ساعت 0:39 موضوع | لینک ثابت


اشعه ی ایکس


 

نوشته شده توسط دختر یخی در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 ساعت 0:38 موضوع | لینک ثابت


عروس داماد


 

نوشته شده توسط دختر یخی در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 ساعت 0:34 موضوع | لینک ثابت


عروس داماد


 

نوشته شده توسط دختر یخی در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 ساعت 0:34 موضوع | لینک ثابت


عروس داماد


 

نوشته شده توسط دختر یخی در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 ساعت 0:33 موضوع | لینک ثابت


بی خریدار

بی خریدار

ترک آزارم نکردی ترک دیدارت کنم

آتش انمدازم به جانت بسکه آزارت کنم

قلب بیمار مرا بازیچه می پنداشتی؟

آنقدر قلبت بیازارم که بیمارت کنم

من گلی بودم در این گلشن تو خوارم کرده ای

همچو خواری در میان گلرخان خوارت کنم

همچونان دیوانگان در کوی و بازارت کشم

کهنه کالایت  بخوانم بی خریدارت کنم

بعد از این  لاف صفا و مهر با مردم مزن

خلق را آگاه از طبع ریاکارت کنم

ای سبکسر دوست می داری سبکسر تر ز خویش

با خبر شهری از ان گفتار و کردارت کنم

هر کجا گویم که هستی وین زبان بازی ز کیست


 

نوشته شده توسط دختر یخی در جمعه دهم شهریور 1385 ساعت 14:58 موضوع | لینک ثابت


چیدن ستاره

دیشب تمام ستاره ها را چیده بودی

و ستاره مرا هم

و تنها شد    ماه را میگویم

تمام شب را ستاره ساختم

تا به دستهای خالی آسمان

هدیه دهم

اما...

صبح شده بود..!!!


 

نوشته شده توسط دختر یخی در جمعه دهم شهریور 1385 ساعت 14:57 موضوع | لینک ثابت


فقط تو را می خوانم

 دلی دارم

به مساحت خانه گنجشک ها

دلی

که عاشق توست

ساده می سرایم

که زندگی

با یاد تو زیباست

در نیایش هایم

فقط تو را می خوانم

ای معبود من دوستت دارم!!!


 

نوشته شده توسط دختر یخی در جمعه دهم شهریور 1385 ساعت 14:56 موضوع | لینک ثابت


Image hosting by TinyPic


 

نوشته شده توسط دختر یخی در جمعه دهم شهریور 1385 ساعت 14:56 موضوع | لینک ثابت


برابر تو نشستم

حدیث عشق سرودم

تمام شهر شنیدند    که جان برای تو دادم

تو ای قشنگ تر از گل     تو عطر حادثه عشق

تمام شب ز تو  گفتم      ز اشک قصه شنودم

تو هر چه لمس کنی       قبله گاه عشاق است

و من ز پشت پنجره هر روز      قبله گاه تو دیدم


 

نوشته شده توسط دختر یخی در جمعه دهم شهریور 1385 ساعت 14:55 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط دختر یخی در جمعه دهم شهریور 1385 ساعت 14:55 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط دختر یخی در جمعه دهم شهریور 1385 ساعت 14:54 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط دختر یخی در جمعه دهم شهریور 1385 ساعت 14:54 موضوع | لینک ثابت


استجابت دعا

يک کشتی در يک سفر دريائی در يک طوفان در هم شکست و غرق شد و تنها 2 مرد توانستند نجات پيدا کنند و تا يک جزيره کوچک شنا کنند و خود را نجات دهند.هر دو نمی دانستند که چه بايد بکنند اما می دانستند کاری جز دعا کردن از عهده آنها بر نمی آيد و برای اينکه بفهمند کدام يک از آنها پيش خدا محبوب تر است و دعايش زودتر مستجاب می گردد، تصميم گرفتند جزيره را به دو قسمت تقسيم کنند و هر يک در بخشی از آن به صورت مستقل بماند و دعا کند.

اولين چيزی که آنها از خدا خواستن غذا بود، صبح روز بعد مرد اول ميوه ای را که بر روی درختی بود ديد و می توانست آن را بخورد اما در قسمتی که مرد دوم قرار داشت، زمين لم يزرع بود.
هفته بعد مرد اول تنها بود و از خدا خواست تا همسری به او بدهد و روز بعد کشتی ديگری شکست و غرق شد و تنها نجات يافته آن يک زن بود که اتفاقاً به سمت قسمتی از جزيره شنا کرده بود که مرد اولی قرار داشت. در سمت دوم، مرد هنوز تنها بود و چيزی نداشت.
به زودی مرد اولی از خداوند طلب خانه، لباس و غذای بيشتری کرد، روز بعد مثل اينکه جادوئی شده باشه و همه آن چيزهائی که می خواست را به صورت يکجا پيدا کرد. اگر چه هنوزمرد دوم به هيچ چيزی نرسيده بود.
سرانجام مرد اول از خداوند طلب يک کشتی نمود تا به اتفاق همسرش آن جزيره را ترک کنند و روز بعد مرد در سمتی از جزيره که مال او بود کشتی را ديد که لنگر انداخته است به همين خاطر مرد به اتفاق همسرش سوار کشتی شدند و قصد داشتند که مرد دوم جزيره را ترک کنند.
او فکر می کرد مردم دوم شايسته دريافت نعمتهای الهی نيست چون هيچ کدام از دعاهايش از طرف خداوند پاسخ داده نشده بود
هنگامی که مرد اول به اتفاق همسرش آماده ترک جزيره بودند ناگهان صدائی غرش وار از آسمان شنيد" چرا همراه خود را در جزيره تنها می گزاری و ترکش می کنی ؟ "
مرد اول پاسخ داد" نعمتها برای خودم است ، چون من تنها کسی بودن که برای آنها دعا کردم اما دعاهای او مستجاب نشد و پس سزاوار هيچ کدام نيست "
صدا مرد را سرزنش کرد " تو اشتباه می کنی ، او تنها کی بودکه من دعاهايش را مستجاب کردم وگرنه تو هيچ کدام از نعمتهای مرا دريافت نمی کردی "
مرد گفت" به من بگو او چه دعائی کرد که من بايد بدهکارش باشم "
صدا گفت " او برای اجابت دعاهای تو دعا می کرد"


 

نوشته شده توسط دختر یخی در جمعه دهم شهریور 1385 ساعت 14:54 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط دختر یخی در جمعه دهم شهریور 1385 ساعت 14:53 موضوع | لینک ثابت


تو نیستی که ببینی چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاریست...

چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست...

چگونه جان تو در جان زندگی سبز است...

هنوز پنجره باز است...تو از بلندی ایوان به باغ می نگری...

درخت ها ...چمن ها... شمعدانی ها...به ان ترنم شیرین ..

به ان بستم مهر..پر از افتاب می نگرند...

تمام گنجشکان در نبودن تو مرا به باد ملامت گرفته اند.....

تو را به نام صدا می زنند...

نقش تو را از فراز کاج کنار باغچه ...زیر درخت ها ...لب حوض...درون ایینه پاک اب می نگرند...


 

نوشته شده توسط دختر یخی در جمعه دهم شهریور 1385 ساعت 14:52 موضوع | لینک ثابت


ضرب المثل ها و گفتها

تاریکی بر پایین فانوس حکومت میکنه

Darkness reigns at the foot of the lighthouse

 

 

خدا را سرزنش نکن که چرا ببر را خلق کرد

برو خدا رو شکر کن که به آن بال نداده..

Do not blame god for having created the tiger

but thank him for not having given it wings

 

 

در غم من شادی نکن چون زمانی که غم   من  تمام میشه غم تو شروع میشه.

Do not rejoice at my grief

for when mine is old yours will be new.

 

 

احترام از یک جانب هرگز دوام زیادی نداره.

(محبت دو سر داره)

courtesy on one side only lasts not long

 

 

ترسوها قبل از فرا رسیدن مرگشان بارها میمیرند.

cowards die many times before their death


 

نوشته شده توسط دختر یخی در جمعه دهم شهریور 1385 ساعت 14:51 موضوع | لینک ثابت


شعر

دلم تنهاست و ماتم دارم امشب

دلی سرشاره از غم دارم امشب

غم امد .غصه امد.ماتم امد

ترا در این میان کم دارم امشب...


 

نوشته شده توسط دختر یخی در جمعه دهم شهریور 1385 ساعت 14:51 موضوع | لینک ثابت


شعر

همیشه حرفهای تازه ای بود

هزاران حرف بود و وقت محدود

ولی وقتی که رفتی باورم شد

که دیگه آخرین فرصت همین بود!!!


 

نوشته شده توسط دختر یخی در جمعه دهم شهریور 1385 ساعت 14:50 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting

ورود به چت روم

Powered by: Reza-Soft