بی خریدار
ترک آزارم نکردی ترک دیدارت کنم
آتش انمدازم به جانت بسکه آزارت کنم
قلب بیمار مرا بازیچه می پنداشتی؟
آنقدر قلبت بیازارم که بیمارت کنم
من گلی بودم در این گلشن تو خوارم کرده ای
همچو خواری در میان گلرخان خوارت کنم
همچونان دیوانگان در کوی و بازارت کشم
کهنه کالایت بخوانم بی خریدارت کنم
بعد از این لاف صفا و مهر با مردم مزن
خلق را آگاه از طبع ریاکارت کنم
ای سبکسر دوست می داری سبکسر تر ز خویش
با خبر شهری از ان گفتار و کردارت کنم
هر کجا گویم که هستی وین زبان بازی ز کیست
نوشته شده توسط دختر یخی در جمعه دهم شهریور 1385 ساعت 14:58 موضوع | لینک ثابت
چیدن ستاره
دیشب تمام ستاره ها را چیده بودی
و ستاره مرا هم
و تنها شد ماه را میگویم
تمام شب را ستاره ساختم
تا به دستهای خالی آسمان
هدیه دهم
اما...
صبح شده بود..!!!
نوشته شده توسط دختر یخی در جمعه دهم شهریور 1385 ساعت 14:57 موضوع | لینک ثابت
فقط تو را می خوانم
دلی دارم
به مساحت خانه گنجشک ها
دلی
که عاشق توست
ساده می سرایم
که زندگی
با یاد تو زیباست
در نیایش هایم
فقط تو را می خوانم
ای معبود من دوستت دارم!!!
نوشته شده توسط دختر یخی در جمعه دهم شهریور 1385 ساعت 14:56 موضوع | لینک ثابت
برابر تو نشستم
حدیث عشق سرودم
تمام شهر شنیدند که جان برای تو دادم
تو ای قشنگ تر از گل تو عطر حادثه عشق
تمام شب ز تو گفتم ز اشک قصه شنودم
تو هر چه لمس کنی قبله گاه عشاق است
و من ز پشت پنجره هر روز قبله گاه تو دیدم![]()
![]()
نوشته شده توسط دختر یخی در جمعه دهم شهریور 1385 ساعت 14:55 موضوع | لینک ثابت
يک کشتی در يک سفر دريائی در يک طوفان در هم شکست و غرق شد و تنها 2 مرد توانستند نجات پيدا کنند و تا يک جزيره کوچک شنا کنند و خود را نجات دهند.هر دو نمی دانستند که چه بايد بکنند اما می دانستند کاری جز دعا کردن از عهده آنها بر نمی آيد و برای اينکه بفهمند کدام يک از آنها پيش خدا محبوب تر است و دعايش زودتر مستجاب می گردد، تصميم گرفتند جزيره را به دو قسمت تقسيم کنند و هر يک در بخشی از آن به صورت مستقل بماند و دعا کند.
نوشته شده توسط دختر یخی در جمعه دهم شهریور 1385 ساعت 14:54 موضوع | لینک ثابت
تو نیستی که ببینی چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاریست...
چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست...
چگونه جان تو در جان زندگی سبز است...
هنوز پنجره باز است...تو از بلندی ایوان به باغ می نگری...
درخت ها ...چمن ها... شمعدانی ها...به ان ترنم شیرین ..
به ان بستم مهر..پر از افتاب می نگرند...
تمام گنجشکان در نبودن تو مرا به باد ملامت گرفته اند.....
تو را به نام صدا می زنند...
نقش تو را از فراز کاج کنار باغچه ...زیر درخت ها ...لب حوض...درون ایینه پاک اب می نگرند...
نوشته شده توسط دختر یخی در جمعه دهم شهریور 1385 ساعت 14:52 موضوع | لینک ثابت
تاریکی بر پایین فانوس حکومت میکنه
Darkness reigns at the foot of the lighthouse
خدا را سرزنش نکن که چرا ببر را خلق کرد
برو خدا رو شکر کن که به آن بال نداده..
Do not blame god for having created the tiger
but thank him for not having given it wings
در غم من شادی نکن چون زمانی که غم من تمام میشه غم تو شروع میشه.
Do not rejoice at my grief
for when mine is old yours will be new.
احترام از یک جانب هرگز دوام زیادی نداره.
(محبت دو سر داره)
courtesy on one side only lasts not long
ترسوها قبل از فرا رسیدن مرگشان بارها میمیرند.
cowards die many times before their death
نوشته شده توسط دختر یخی در جمعه دهم شهریور 1385 ساعت 14:51 موضوع | لینک ثابت
دلی سرشاره از غم دارم امشب
غم امد .غصه امد.ماتم امد
ترا در این میان کم دارم امشب...![]()
نوشته شده توسط دختر یخی در جمعه دهم شهریور 1385 ساعت 14:51 موضوع | لینک ثابت
|
همیشه حرفهای تازه ای بود
هزاران حرف بود و وقت محدود ولی وقتی که رفتی باورم شد که دیگه آخرین فرصت همین بود!!! |
نوشته شده توسط دختر یخی در جمعه دهم شهریور 1385 ساعت 14:50 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

شانزدهم ماه دهم شصت و هفت کرد
تقدیم آسمان با هر دو دست
دختری را جنس لادن های شاد
گردن آویز گلویش ون یکاد
بچهگی هایم پر از لبخند بود
دیو زشت غصه ها در بند بود
نوجوانی بود یک فصل جدید
آرزو از آسمانش می چکید
دوستی های قشنگ و بی ریا
ارمغان نوجوانی شد به ما
گاه گاهی من به رسم آسمان
می شوم آبی به هنگام اذان
می دهم گل بر درخت آسمان
می شوم همسایه ی رنگین کمان
ای خدا گردان دلم را شاد شاد
بوته ی ایمان من پر غنچه باد...
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY

Powered by: Reza-Soft